|
بی آن که از تمامی صداها، یک صدا آشنای تو باشد...
|
نامی که در تعبیر نانش باز مانده
این جمله را می گفت و می گفت و نمی دید
از سيب عمر او فقط یک گاز مانده
این جمله را هی گفت تا روی تنش رفت
راننده ای که توی چندرغاز مانده
حالا که پول تخت جراحی ندارد
دستان او در نوبت اعجاز مانده
دستان سردی که فقط تکبیر می گفت
در ذهن بالش رعشه ی پرواز مانده
مرده، دهانش بازمانده از تعجب
بر چهره اش شکلی غلط انداز مانده
<> <> <>
دارند روی سنگ قبري می نویسند:
"مردی که زخمش تا همیشه باز مانده"
۱-اولی از دکتر حسن لی: 
«حسن لي» در گفتوگو با خبرنگار ادبي فارس گفت: اكنون تنها ويژگي كه مي توانم در خصوص قيصر برشمرم انسان بودن اوست. اميد دارم كه با اين رباعي بتوانم جايگاه شايسته و بايسته او را نه تنها در ادبيات بلكه در قلبهامان به اثبات برسانم:
ديشب او بار بست و ما مرديم
او قفس را شكست و ما مرديم
مرگ در تار و پود ما جاري است
آري آن مرد هست و ما مرديم
كاووس حسن لي دكتراي زبان و ادبيات فارسي و مدير پژوهش مركزحافظ شناسي است.
۲- و بعد سوگنامه ی یک شاعر طنز پرداز:
۳- ایرج زبردست، رباعی سرای مشهور معاصر هم داغدار قیصر شعر ایران بود:
«آري ديروزهاي چوبي دور، آري موريانههاي همچنان، آري عطر تند مرگ ...
منوچهر آتشي كنار نردههاي آبي جنوب، عمران صلاحي خيره به سايههاي يخ زده و ... و حالا قيصر امين پور، نام سبزي كه مثل برگي سبز از دستمان به خاك افتاد. با جرأتي سرشار از آبشار و ديوانگيهاي شعر. تا بگذريم با خيال،تا محال. با ياد پيرم، لا به لاي تقويم 1377: شيراز، با چامه و چكامه،با كاووس حسن لي و رباعي بداههاي كه من و قيصر را شديدا شديد كرد.
چه زود نماندنش ماند، چه زود ابرها براي «آيه» خانه ساختند.»
بداههاي در شيراز براي قيصر امين پور كه در سال 77 در فضايي صميمانه توسط ايرج زبردست سروده شد:
كاووس حسن لي زجنون دورم كن
خورشيد به خورشيد پر از نورم كن
آن خواهش كوچكي كه دارم اين است
هم صحبت قيصر امين پورم كن
پ.ن۱:منبع، خبرگزاری فارس بود.
پ.ن۲: از سنگینی درد هرچه بگوییم باز هم کم است...
سلام. در مورد قیصر شنیدی؟
جواب دادم: سلام. نه. مگه چیزی شده؟
-دیشب فوت کرده!
و بعد بغض ام را باور می کنم. و بعد هوا طعم زهر میگیرد و بعد:
پست میگذارم که:
متاسفانه قیصر امین پور بعد از مدت ها دست و پنجه نرم کردن با انواع و اقسام بیماریها رفت جایی که از این جا خیلی راحت تر باشه.
تسلیت میگم!
((حالت چطور است؟))
مي بيني
من گرفتار اين تسلسل زجرآورم:
از روزهايي كه حالم خوب است
حالم به هم مي خورد
و حالم خيلي خوب است
وقتي حس مي كنم
حال چندان خوشي ندارم
***
بلندتر ميپرسي:
((حالت چطور است؟))
راستي...
حالم چطور است؟
___________________________________________________________
پ.ن: به نظر شما من به پوچي رسيدم؟
پ.ن2:به نظر شما من ماليخوليايي ام؟
پ.ن3: به نظر شما من دو قطبي ام؟
پ.ن۱و۲و۳و...: حرف دهنتو بفهم!