تبليغاتX
سر گیجه
بی آن که از تمامی صداها، یک صدا آشنای تو باشد...
دیروز برنامه ای بود در سوگ قیصر و به مناسبت چهلمین روز درگذشتش. برگزاری مراسم آن چنان چنگی به دل نمی زد، اما همین که دوستان قیصر آمدند و از او گفتند و ما شنیدیم، دنیایی ارزش داشت.
قیصر همان طور آرام نشسته بود آن بالا -توی تصویر پشت سر سخنران- و دست اش را زده بود زیر چانه و فقط نگاه می کرد و خونسرد تر از همیشه، به هیچ چیز واکنش نشان نمی داد، حتی به اشعار اشتباهی که به نام او همه جای سالن را پر کرده بودند. تا ابد هم شاید بنشیند و هیچ واکنشی نشان ندهد به آدم هایی که به نامش تمام دنیای اطرافمان را پر کرده اند (کاش "از" نامش پر می کردند).
سخنران ها می گفتند شاعر دردواره ها همه ی دردهایش را برای خودش می خواست. درد کلیه و قلب و... . اما هیچ کدام انگار نگفتند که قیصر "درد استخوان بودن" ،این سنگین ترین درد، را می خواست که با ما شریک باشد. روحش شاد!
و این یک دو بیتی است که همین دو-سه شب پیش برای قیصر بالای نامم سبز شد:

کمی قیصر برای درد بد نیست****همیشه برگ و بار زرد بد نیست

اگر گاهی کسی هم مرد باشد****میان این همه نامرد بد نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 18:3  توسط امیر میرزایی  | 

۱- مجموعه ی روزگار قریب رو از دست ندید. کار بسیار جذابی هست بر اساس زندگی دکتر محمد قریب به کارگردانی کیانوش عیاری که دوشنبه شب ها از شبکه ۳ پخش می شه.
۲- غزل:

تا عمق کوچه های ونیز از تو پر شده
از عطر گریه هات و نیز از تو  پر شده

اینجا اسیر توست و بازار شهر ما
از برده، از غلام و کنیز، از تو پر شده

تو، ساده مثل آب و گرمی شبیه برق
آری شبیه برق! پریز از تو پر شده

صحنه: "اتاق دکتر و او با تو رو به رو"
تو پشت میز، شیشه ی میز از تو پر شده

-: "دکتر! تو رو خدا مرضش، مشکلش چیه؟"
-: "همراش تویی؟ رگای مریض از تو پر شده"

از من نرو که جای تو خالی است بعد از این
با من بخند، این همه چیز از تو پر شده 


(این نوشته یک روز بعد از نگارش در ویرایش اضافه شده): ابیاتی که الان بیت۳ و ۴ هستند، در روز اول بیت ۲ و ۳ بودند. اما در اصل سرودن در جایگاه همین بیت ۳و ۴ سروده شده اند. که بنده به علت عذاب وجدان به جای اصلی بازشان گرداندم. حالا پیدا کنید پرتقال فروش را.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 13:45  توسط امیر میرزایی  |