|
بی آن که از تمامی صداها، یک صدا آشنای تو باشد...
|
توجه: مطالب سبز رنگ یک روز پس از نگارش، در ویرایش اضافه شده.
اهدای عضو
مدتی است که به همت اعضای واحد فراهم آوری اعضای پیوندی بیمارستان دکتر مسیح دانشوری فرهنگ اهدای عضو به صورت گسترده تری ترویج می شود. اما اطلاعات نامناسب و بعضا غلط راجع به این امر باعث شده که عده ای در درستی آن شک کنند.
در ابتدا بعضی از شبهاتی که پیرامون این موضوع پدید می آید را مطرح کرده و به آنها پاسخ می دهیم:
- عده ای گمان می کنند که اهدای عضو با دین شان مطابقت ندارد (بگذریم از این که معلوم نیست این حرف بر چه اساسی مطرح شده). به یاد بیاوریم که خداوند متعال در قرآن می فرماید:
هر که انسانی را زنده کند گویی تمام انسان ها را زنده کرده
- گمان اشتباهی وجود دارد مبنی بر اینکه بیماری هایی مثل بیماری های قرنیه یا از این دست مانع اهدای عضو می شود اما باید بدانیم که تعداد بسیار معدودی از بیماری ها هستند که امکان پیوند را سلب می نمایند که در آن صورت نیز به عقیده ی من باید کارت اهدای عضو را دریافت کرد تا شاید سایر اعضای قابل استفاده، جان تازه ای به یک بیمار نیازمند عضو ببخشند.
- چندی پیش صحبت مضحکی شنیدم. می گفت: "اگر کارت اهدای عضو داشته باشیم ممکن است تیم پزشکی در نگهداری ما عمدا کوتاهی کنند تا بتوانند پس از مرگ، اعضای ما را به بیماران پیوند بزنند". این حرف واقعا ساده انگارانه است زیرا به هیچ وجه منطقی نیست که پزشک، جان کسی را بگیرد برای جان بخشیدن به دیگری.
در ضمن توجه داشته باشید که تیم پیوند کاملا از تیم درمان مجزا بوده و برای نجات یک بیمار آماده ی اهدا نیز -مانند سایرین- با تمام قدرت تلاش خواهد شد.
- اهدا فقط در صورتی ممکن است که تمام پزشکان مربوط، مرگ مغزی کامل را تایید نمایند. شرایط مرگ مغزی شرایطی است که مغز بیمار کاملا مرده وبیمار هیچ حسی ندارد. می دانیم که مغز سلطان بدن است. بدن یک بیمار مرگ مغزی فقط یک دستگاه تلمبه ی خون است که بعد از زمان اندکی از کار می افتد. پس چه بهتر است که تا قبل از مرگ اعضا، آنها را به زنده هایی پیوند بزنیم که در صورت نرسیدن عضو سالم، از دست خواهند رفت. به این شیوه نه تنها عزیزانمان را از دست نداده ایم بلکه شاهد این هستیم که اعضای آنها در بدن های دیگری به زندگی ادامه می دهند.
-اهدای عضو صدقه ی جاریه تلقی شده و پس از مرگمان نیز حاصل این نیکی به ما می رسد.
فراموش نکنیم جان تعداد زیادی از همنوعان در گرو این تصمیم ماست.
۲- کسی اگر کتابی در مورد مینی مال می شناسه لطف کنه معرفی کنه. لازم دارم شدیدا!
۳- یک رباعی با کمی توضیح
بعد از نگارش متوجه شدم کتاب "دخترک کوچه ی بالا سلام" هم یک رباعی داره با همین ردیف و تقریبا همین قافیه:
از باغ خدا شکوفه چیدن ممنوع
بر گونه ی گل دست کشیدن ممنوع
آی آیینه ها فقط نگاهش بکنید
رک می گویم بوسه اکیدا ممنوع "محمد مرادی"
و حالا شعر خودم:
تصویر همیشه را کشیدن ممنوع خوابیدن و خواب کهنه دیدن ممنوع
باید به زبان دیگری عاشق شد لبخند کلیشه ای اکیدا ممنوع
۱- اعیاد قربان و غدیر، سال جدید میلادی و میلاد مسیح مبارک!
۲- عارضم به خدمتتان که ما با مخفی کردن نام خانوادگی مان فی الواقع خودمان را مسخره کرده ایم. هر جا که به نام ما لینکی ثبت شده با نام خانوادگی بوده. این شد که پیش خودمان فکر کردیم که: "تحفه ای؟" و نیز: "حالا خیلی تحفه ای؟" و سپس تصمیم گرفتم این گونه (همین گونه که الان دیدید)، از این به بعد نام و نام خانوادگی ام را درج کنم
۳- دارم می اندیشم که مطالب طنز را در همین وبلاگ منتشر کنم یا وبلاگ جداگانه ای برای این منظور و سایر مقاصد شوم خود (که شعر را شامل نمی شود) در نظر بگیرم؟
اگر همفکری بفرمایید ممنون خواهم شد.