|
بی آن که از تمامی صداها، یک صدا آشنای تو باشد...
|
از این حرف ها هم مگر سر در می آوری؟ مگر تو هم دیده ای شان؟ بگذار من بگویم که دیده ام شان. خدا هزار جور حساب و کتاب دارد اما گاهی یک جمع ساده را آن قدر لفت می دهد که ترس برم می دارد نکند وقت امتحان ته بکشد. اما یادم می آید که همو که یک ها را با یک ها جمع می کند امتحان را می گیرد. هموست که بی صدا رعشه به تن سالن می اندازد که:"ورقه ها بالا"
و این ماییم که هیچ کدام ساعت روی دستمان نیست که بدانیم کی ورقه ها را می گیرند.
خدا بعضی وقت ها هم تقلب می رساند. خدا پارتی بازترین کسی است که می شناسم اگر بشناسم اش. همه چیزش بر مبنای رابطه است...چار دیواری، اختیاری!
هنوز هم آدم ها از تکرار فاجعه می ترسند اگر فاجعه باشد! یکی گفته زخم است و باقی گفته اند زخم است. هر چه سوخت که زخم نیست. کاش مثل بعضی وقت هایت می گفتند "شاید ها، شاید نه!"
ما هم که هیچ...