تبليغاتX
سر گیجه - فرمانداری که از عکس خودش هم می ترسد!
بی آن که از تمامی صداها، یک صدا آشنای تو باشد...

سعی می کنم معروف ترین فرمانداری را که می شناسم به ذهن بیاورم. فرماندار جایی خارج از ایران. هر چه زور می زنم فقط "آرنولد شوارتزنگر" را به یاد می آورم. مردی که کت و شلوار می پوشد و خباثتی اگر داشته باشد پشت لبخندهایش پنهان می کند. آرنولد همان آرنولد معروف ترمیناتور است. همان که زورش به همه ی عکاس های دنیا می رسد و اگر اراده کند می تواند دوربین همه شان را بگیرد. خدایا پس چرا عکاس های کالیفرنیا هنوز دوربین دارند؟
بعد همین طور می آیم پایین تر تا می رسم به فرماندار خودمان. یادم می آید همان پنجشنبه ای که خاتمی آمده بود فقط می خواستم یک عکس هم از آقای فرماندار داشته باشم. فرماندار به من پشت کرد. دویدم روبرویش و سعی کردم از ویزور دوربین، قابش را ببندم. اما فرماندار دستور داد محافظی که هیچ چیزش شبیه محافظ ها نبود دوربین را از دستم بکشد. و محافظی که هیچ چیزش شبیه محافظ ها نبود اطاعت کرد.
فرماندار ما کت و شلوار ندارد. فرماندار ما لبخند نمی زند. فرماندار ما بیشتر فرمانده است تا فرماندار.
---------------
//اضافات:
۱- محافظ دوربین را می تکاند تا مموری از یک جایش بیرون بیافتد.
۲- با کمک خبرنگار کیهان دوربینم را پس گرفتم.
۳- شب، وقتی رسیدم خانه، مسیحا زنگ زد که: "شنیدی عزیزی با یکی از عکاس ها درگیر شده؟"

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 18:38  توسط امیر میرزایی  |