تبليغاتX
سر گیجه - یک پست برای علی کیانی نژاد
بی آن که از تمامی صداها، یک صدا آشنای تو باشد...

دزدی که تلفن همراهم را برد شاید نمی دانست که با آن تلفن، خیلی از روابط کاری و فرصت های پیشرفت و از همه مهم تر دوستان و خاطرات مرا با خود می برد.
تمام سال های راهنمایی (و حتی اگر اشتباه نکنم، از چهارم ابتدایی)، علی رئیس بود و من معاون علی. دوتا مبصر بودیم که کارمان بیشتر تامین امنیت بچه ها در حین شیطنت بود تا حفظ نظم شان. با هم دوست بودیم و همدیگر را دوست می داشتیم. اواخر کلاس سوم راهنمایی بود که علی بار سفر را بست و مثل خیلی های دیگر برای "یک لقمه نان و آزادی" به علاوه ی فرصت های علمی بیشتر و...  پرید به سمت آن طرف دنیا.
حالا بعد از این همه سال علی آمده ایران و این روزهای آخر حضور علی است. چند روز که صرف ایرانگردی او شد و چند روز صرف سفری که برای من پیش آمد و قرار بود همین روزهاى آخر همدیگر را ببینیم. اما شماره ی تلفن همراه علی و همه ی دوستان مشترکم را فقط و فقط در همان گوشی به سرقت رفته داشتم و حالا مانده ام با دوستی که بعد از این همه سال آمده و فردا عازم است و هزار هزار غصه که از ندیدنش بر سرم هوار می شود. خدا کند این پست را بخواند... .

پ.ن: علی جان اگر این پست را خواندی، کامنت خصوصی بگذار و شماره ی تماست را برایم بفرست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 15:26  توسط امیر میرزایی  |