تبليغاتX
سر گیجه - برای همه ی بهنودها...
بی آن که از تمامی صداها، یک صدا آشنای تو باشد...
بهنود شجاعی اعدام شد. هیچ کدام از تلاش های خودش، وکیلش و فعالان اجتماعی به جایی نرسید. نامه هایش هم دل خانواده ی مقتول را نرم نکرد. پدر و مادر مقتول، خودشان چارپایه را از زیر پای بهنود کشیدند. چه بی رحمانه و چه مایه غیر انسانی. سرزنششان نمی کنم به دو دلیل: یکی این که شرایط شان را تجربه نکرده ام و دو دیگر این که می دانم آن ها دست پرورده ی همین جامعه اند. جامعه ی خشم و خون و نفرت و دروغ و حسد و غیبت. برای آمرزش و آرامش بهنود دعا می کنم.
بهنود بی گناه بود. بهنود مادری نداشت که راهنماییش کند. قتل را بدون انگیزه و در سنی زیر سن اعدام انجام داده بود. بهنود این روزها برای بسیاری از ما مهم شده بود و خیلی هامان دوستش داشتیم و شاید برایش گریه کردیم و ... . اما ای کاش به جای مرثیه سرایی برای بهنود، به فکر چاره ای باشیم که بهنودهای بعدی به چنگال این عدالت کور و صد مرتبه بدتر از بی عدالتی گرفتار نیایند. اما نمی دانم آیا می شود انسانیت را دوباره در این سینه های خشک کویری کاشت؟


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:17  توسط امیر میرزایی